
روي تخته سنگي نوشته شده بود: اگر جواني عاشق شد چه
کند؟ من هم زير آن نوشتم: بايد صبر کند. براي بار دوم که از
آنجا گذر کردم زير نوشته ي من کسي نوشته بود: اگر صبر
نداشته باشد چه کند؟ من هم با بي حوصلگي نوشتم: بميرد
بهتر است. براي بار سوم که از آنجا عبور مي کردم. انتظار
داشتم زير نوشته من نوشته اي باشد. اما زير تخته سنگ
جواني را مرده يافتم... .
برچسب:
نویسنده: امیر سرایی